دلنوشته و عکس

AvazeeQoo
درباره بلاگ
دلنوشته و عکس
آخرین نظرات
  • ۲۰ آذر ۹۷، ۰۸:۱۴ - عبداله رضوی
    زیبا
نویسندگان

 

دلم تنگه هواته

میخوام بخندى
برق بزنه دندون طلاییت
اون موهاى حناییت
انگشتر عقیقت
بخارى نفت سوزت
سفره ماست و دوغت
بوى ابگوشت زردت
پلوى شب عیدت
پنج درى شلوغت
آسمون نقره اى
صداى گرگ شبخیز
پشه هاى شبانه
مگس هاى مزاحم
گنجشکهاى سحرخیز
دونه دادن به مرغا،آواز منحصر به فردت
تخم مرغ رنگى، هدیه میدادى عیدى
بوى صحرا و بوته
شَبدر خوردى تو باغچه
بوى نان تنورى، پیچیده توى بُقچه
سَر شیر  تازه ى صبح
دعوا میشد سر صبح
فراموش کردن اِسم، همه رو گفتن تا بلقیس
آب  موتور تو صحرا
اون فانوس رو دیوار
برف و سوز و سرما
کُرسى داغ و تخمه
دلم تنگه هواته

متن و عکس/مهدیه مدنی_photo by myself

mahdieh madani



 عکس/ مهدیه مدنی_photo by myself
 آهنگ بی کلام _ خاطرات یک روز پاییزی / پیمان خازنی

mahdieh madani

پاییز هم آمد، زمستان هم پشت سرش
عید همه آمدند جزء تو
چه بیهوده تکرار به انتظارت بودم
اینبار را کوتاه بیا
اما بیا...

بیا پا بر بام دلم بگذار،هوایش عجیب بهاریست
مینشینیم، از آن بالا رنگین کمان عشق را میبینیم
چاى مینوشیم ، هم دل ،گرم صحبت میشویم
غافل میشویم
باز هم باران میبارد
بگذار بشوید تمام با تو نبودن ها را


 عکس و متن/مهدیه مدنی_photo by myself

mahdieh madani

میگویند عاشقى نکن آخرش میسوزى

بگذار بسوزم ،تمام شوم ،خاکستر شوم

کائنات شوم معلق در هوا

در آخر بیایم در اطراف تو

در هوایى که تو نفس میکشى

شاید اینگونه بهتر است ،سوختن و تمام نشدن

من را از چه میترسانند این بى دلان؟...


متن/مهدیه مدنی

mahdieh madani



سحرخیزان

همانند طلوع خورشید
بر دیدگانم نشستى

بوى تنت بر هم زد تمام منطقم را
خطوط گوشه چشمانت بر هم زد تمام افکارم را
طرح کرواتت ،گره انداخت به نگاهم،میشناسمش
گونه هایت هنوز هم خجل میشوند

ابر ریزان
همانند لطافت باران
آمدى

سپیده دم
همانند ارامش صداى پرنده ها
بر شانه هایم نشستى

شباهنگ
همانند سیاهى شب
بر لبانم سکوتى جاریست

تو میگذرى
همانند تمام عابران این شهر

من خیره میمانم
بیتوته میزنم در هواى تو...


متن و عکس/مهدیه مدنی_photo by myself

mahdieh madani

تنم همانند سنگ فرش خسته خیابان پر ازدحام
صدایم همانند حنجره خسته یک پرنده در قفس
افکارم  همانند موهاى تو آشفته
مبتلایم به هر آنچه که از سمت تو مى آید
چشمهایم گاهى جز تو را میبیند
دستان لرزانم هنوز بى قرارى میکنند
همانند مستى میمانى، براى فراموشى ها اما ...اخرش باز سرمستى
 اما چرا باز تو را میطلبم؟؟!!...

متن/مهدیه مدنى

mahdieh madani

کاش در همین لحظه ،زمان حرکت را از یاد میبرد
من و تو باهم فرار میکردیم به یه سیاره دیگر به نام عشق
یادمان میرفت به کجا تعلق داریم
باهم در همان سیاره زندگى میکردیم ،رویا میساختی , پیر میشدیم
دور از چشم همه
اما این رویا نیست من در همین زمین خاکى هم با تو عشق میسازم ،رویا میسازم،زندگى میکنم،پیر میشوم در کنار زیباتربن عشق دنیا


 تقدیم به همسر عزیزم

متن و عکس_مهدیه مدنی_photo by myself

 

mahdieh madani

چشمهایم را میبندم در رویایى غرق میشوم که تو در آن سایه انداختى جلو مى آیى

و پر رنگ تر میشوى

باز هم غرق در آسمان نیلگون چشمانت میشوم

با آنها رویا میسازم، پرنده نیستم اما تو میتوانى با چشمانت به من قدرت پرواز بدهى

آزادانه چرخ میزنم

دستانم را میگیرى

ناگهان از رویاى چشمانت پرت میشوم  در رویایى که تو سایه انداختى

دستانت مرا به بلندترین  نقطه جهان میبرد پرت میکنم دلم میریزد

زیر پایم خالى میشود اما میرسم اخرش به نقطه امن چشمانت

اسمم را میگویى

نگاهم میکنى

چشم مى اندازم

تو در رویاى من هستى یا من در واقعیت تو ...


 متن_مهدیه مدنی

mahdieh madani


  توضیحات کتاب:

شازده کوچولو حاصل احساس ناکامی آنتوان دوسنت اگزوپری در طراحی است. او کنار نوشته های خود دائما پیکره ها یا صحنه  هایی می کشید.مثلا پیش از رسیدن به چهره شازده کوچولو پیکره بچه ای را که گاهی روی تپه ای پرگل ایستاده بر ده ها کاغذ طرح زده است در  این کاب علاوه بر ترجمه شیوای شازده کوجولو برای نخستین بار مجموعه طرح های اولیه نویسنده نیز با عنوان "تولدشازده کوچولو" منتشر شده است.

گزیده ای از کتاب

در این هنگام بود که روباه پیدا شد.
روباه گفت: سلام.
شازده کوچولو سر برگرداند و کسی را ندید ولی مودبانه جواب سلام داد.
صدا گفت: من اینجا هستم زیر درخت سیب...
شازده کوچولو پرسید: تو که هستی؟ چه خوشگلی!...
روباه گفت: من روباه هستم.
شازده کوچولو به او تکلیف کرد که بیا با من بازی کن. من آنقدر غصه به دل دارم که نگو...
روباه گفت: من نمی توانم با تو بازی کنم. مرا اهلی نکرده اند.
شازده کوچولو آهی کشید و گفت: ببخش! اما پس از کمی تامل باز گفت: اهلی کردن یعنی چه؟
روباه گفت: تو اهل اینجا نیستی پی چه می گردی؟
شازده کوچولو گفت: من پی آدم ها می گردم. اهلی کردن یعنی چه؟
روباه گفت :آدم ها تفنگ دارند و شکار می کنند. این کارشان آزاردهنده است. مرغ هم پرورش می دهند و تنها فایده اشان همین است. تو پی مرغ می گردی؟
شازده کوچولو گفت: نه من پی دوست می گردم. نگفتی اهلی کردن یعنی چه؟
روباه گفت: اهلی کردن چیز بسیار فراموش شده ای است. یعنی ایجاد علاقه کردن...


 عکس/مهدیه مدنی_photo by myself

mahdieh madani

mahdieh madani