دلنوشته و عکس

AvazeeQoo
درباره بلاگ
دلنوشته و عکس
آخرین نظرات
  • ۲۰ آذر ۹۷، ۰۸:۱۴ - عبداله رضوی
    زیبا
نویسندگان

 

 

 
ده سال بعد از حالِ این روزام

با کافه های بی تو در گیرم
گفتم جهانِ بی تو ینی مرگ
ده ساله رفتی و نمیمرم

ده سال بعد از حال این روزام
تو ، توو آغوشه یکی خوابی
من گفتم و دکتر موافق نیست!
تو بهتر از قرصای اعصابی

ده سال بعد از حال این روزام
من چهل سالم میشه و تنهام
با حوصله قرمز سفید آبی
رنگین کمون میسازم از قرصام

میترسم از هرچی که جا مونده
از ریمل با گریه هات جاری
از سایه روشن های بعد از من
از شوهری که دوستش داری

گرمِ هماغوشی و لبخندی
توو بستر بی تابتون تا صبح
تکلیف تنهاییم روشن بود
مثله چراغ خوابتوون تا صبح

یه عمر بعد از حال این روزام
یه پیرمردم توی یه کافه
بارون دلم میخواد هوا اما
مثه موهای دخترت صافه

 عکس/ مهدیه مدنی_photo by myself

 ده سال بعد از حالِ این روزام/حسین غیاثی/ دکلمه رضا پیربادیان

 

mahdieh madani

 من یک درختم همانند همه درخت های زیبا بر روی زمین

 درختانی با ظاهر زیبا و لطیف اما با ریشه های قوی و متحمل شدن تمامی سرما و درد و سنگینی

 اما من یک درختم

 درختی که با زدن شکوفه زیبا با طراوات و نحیف به خود میب

اله مثل تمامی درختای دیگه که با زدن شکوفه به سر ذوق میان

 شکوفه ای که قرار به برگ ترد و نازک و سبز , سبز سبز تبدیل بشه , بعد به میوه ای نوبر که همه از دیدنش ذوق دارن

 بله من یک درختم و تو همانند یک شکوفه در من که با آمدنت بهاری تازه در من بوجود میاری و زنده شدن دوباره و معنی زندگی به هر درختی

 بله من یک مادرم...


تقدیم به مادر عزیزم و تمامی مادران سرزمینم 

که همانند درخت زیبا و لطیف هستن اما  قوی و استوار

 دلنوشته/ عکس/ مهدیه مدنی_photo by myself

من یک درختم

 

mahdieh madani


mahdieh madani

مینویسم از بدو تولد

 از اولین تولد گره خوردن نگاهمان از اولین دیدار    

 اولین تولد کلامی که بین من و تو متولد شد

 درست همانند کانال تولد نوزاد که نوری سوسو میکند و بعد وارد دنیای جدید و روشنایی عظیم میشود

 آری همانند نوزادی که اولین عشق خالصانه ی خود را در بغل مارد تجربه می کند

 من همان موقع در نگاه تو متولد شدم .

 مینویسم از اولین تولد لبخندمان که تو با لب های زیبایت همانند رزهایی که در دست داشتی به من لبخند زدی

 درست در همان موقع من متولد شدم

 تو به احترام اولین دیدارمان هفت گل رز آورده بودی

 هفت رز همان عددی که همیشه برای من خوش شانسی داشت

 و تو شدی معجزه زندگی من

 رز هایی که با عطر تن تو درآمیخته شده بود

 گویی رز ها بوی عطر تو را گرفته باشن که این همه اشتیاق برای گرفتن آنها بود

 تو آرام میخندیدی و اصلا حواست نبود در من چه غوغایی به پا کردی با همان لبخند آرام و دلنشین

 و من حواس پرت محو لبخند تو شدم

 تو لبخند میزدی و انگار تمام رزها هم میخندیدن نه انگار همه ی دنیا به من لبخند میزدن

 دقیقا من همان موقع متولد شدم.

 تقدیم به یگانه عشقم

 
دلنوشته و عکس / مهدیه مدنی/ بدو تولد
photo by myself 

mahdieh madani


عکس/مهدیه مدنی

 photo by myself

mahdieh madani

این روز ها بى حواس ترین زن دنیا منم که در گذر از میان مردم شهر با هر عطرى به یاد تو مست مى شوم

و در چهار خانه ی هر پیراهنى شبیه تو بیتوته مى کنم این روز ها هستى و نیستى و میان بى حواسی هاى معلقم قدم مى زنى تو را مى گردم

 در میان تمام کسانى که شبیه تو نیستند و سراغ تو را از شلوغ ترین خیابان هاى شهر مى گیرم

 نیستى که نیستى و من بى حواس ترین زن دنیا حواسم از تو پرت نمى شود که نمى شود


 


 عکس/ مهدیه مدنی

photo by myself

متن: منیره حسینی
دکلمه: رضا پیربادیان
mahdieh madani


mahdieh madani


mahdieh madani


mahdieh madani


mahdieh madani